شعری که یکی از خوانندگان عزیز وبلاگ تقدیم کردن به وبلاگ حقیر خودشون:
من جولیت هستم
بیست و سه ساله
یک بار طعم عشق را چشیده ام
مزه تلخ قهوه سیاه می داد
تپش قلبم را تند کرد
بدن زنده ام را دیوانه
حواسم را به هم ریخت
و رفت
من جولیت هستم
ایستاده در مهتابی
با حسی از تعلیق
ضجه می زنم که بازگرد
ندا در می دهم که بازگرد
لب هایم را می گزم
خونشان را در می آورم
و او بازنگشته است
من جولیت هستم
هزار ساله
و هنوز زنده ام !!
|
+| نوشته شده توسط
دل آرام محمودی در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391
|